چهارشنبه 30 عقرب، 1397

دکتر محمد امین احمدی: ملت محصول توافق سياسي شهروندان است نه يك پديده قومي و طبيعي

دکتر محمد امین احمدی، استاد دانشگاه و عضو پیشین کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی، در مصاحبه اختصاصی با خبرگزاری مرکزی فرایند ملت‎سازی در افغانستان و تأثیر درج کلمه افغان بر این فرایند را به بررسی گرفته و معتقد است که واژه «افغان» از لحاظ تاریخی به «پشتون‎ها» اطلاق می‎شود. به باور وی تحمیل واژه افغان به عنوان هویت ملی بر سایر اقوام کشور فرایند ملت‎سازی را در افغانستان با بن‎بست مواجه خواهد کرد. دکتر محمد امین احمدی علاوه بر تحصیل در علوم دینی از قبیل فقه، اصول فقه، تفسیر قرآن شریف و عرفان اسلامی، دکترای  فلسفه و حکمت اسلامی دارد. دکتر یکی از چهره‌های دانشگاهی تاثیرگذار در کشور است و پژوهش‌های متعدد در حوزه حقوق، فلسفه حقوق و فلسفه انجام داده است.

در زیر گفت‎وگوی خبرگزاری مرکزی با دکتر محمد امین احمدی به گونه پرسش و پاسخ آمده است:

خبرنگار: برداشت شما از مفهوم ملت‎سازی چیست؟

دکتر محمد امین احمدی: ما می‎توانیم دو رویکرد نسبت به ملت‎سازی داشته باشیم؛ ملت‎سازی می‎تواند یک فرایند باشد و می‎تواند یک پروژه باشد. فرایند ملت‎سازی روندی است که افراد آن‎ را از قبل طراحی نکرده‌اند. در این رویکرد، فرایند ملت‌سازی بیش‌تر بار جامعه‎شناختی دارد که مراحل خود را طی می‎کند و در نهایت به یک نتیجه می‎رسد. اما در رویکرد دومی و پروژه‌ای، ملت‌سازی بیشتر یک طرح است نه یک فرایند. مثلا کسانی می‎خواهند یک روندی را آغاز کنند و این روند را تا انجام هدایت نمایند. در نتیجه می‌شود چنین گفت که ملت‎سازی هم می‎تواند یک فرایند باشد و هم می‎تواند یک پروژه باشد.

نمونه و مثال زنده برای رویکرد پروژه‌ای همین دموکراتیزاسیون افغانستان است. جامعه‎ جهانی می‎خواهند دموکراسی را به‎گونه پروژه‎ای در افغانستان نهادینه کند. از قدرت سیاسی، اجتماعی و تمام ظرفیت‎های خود در راستای تحقق‎پذیری دموکراتیزاسیون که در واقع یک روند از قبل طراحی شده است(پروژه) استفاده می‎کند. ملت‎سازی هم همین‎طور می‎تواند پروژه باشد. به‌عنوان مثال، امان الله خان اصلاحات را به‎گونه پروژه‎ای از بالا شروع کرد و مدنظر داشت تا مردم افغانستان که از قبایل مختلف تشکیل شده بودند یک ملت شوند. اما در قسمت رویکرد اول (ملت‌سازی از نوع رویکرد فرایندی) آلمان و فرانسه دو نمونه شاخص ملت‎سازی از نوع فرایندی است. مردم این دوکشور ملت‎سازی را به‎عنوان یک پروژه تجربه نکردند، بلکه به‎عنوان یک فرایند در مدت زمان طولانی تجربه کردند.

خبرنگار: به نظر شما یک ملت چگونه به وجود می‎آید؟

دکتر محمد امین احمدی: در واقع مهم‌ترین عنصر ملت‎سازی «درک جمعی» است. یعنی یک‎نوع «حس جمعی مشترک» بین افراد اجتماع باید شکل بگیرد که آن‌ها را باهم پیوند بدهد. به عبارت دیگر، درک و تلقی جمعی میان افراد اجتماع که نسبت‌به‌هم حس همسبتگی شدید داشته باشند و خود را دارای «منافع مشترک» و «سرنوشت تاریخی مشترک» بدانند. در یک کشور اگر یک چنین حس جمعی و خودآگاهی جمعی شکل گرفت، در واقع ملت شکل گرفته است.

خبرنگار: روش‎های ملت‎سازی چیست؟

داکتر محمد امین احمدی: در مورد این‎که ملت‎سازی -دست یافتن به حس جمعی و خودآگاهی جمعی است به نحوی که همه افراد اجتماع خود را دارای منافع و سرنوشت تاریخی مشترک بداند- چگونه شکل می‎گیرد، صورت‎های گوناگون ناسیونالیزم(ملت سازی) مطرح می شود.

یکی از صورت‏های ملت‏گرایی در واقع تلقی قدیم از ملت‌سازی است که در قرن نوزدهم میلادی رایج بوده است.  این تلقی به گونه‌ای است که ما ملت را یک پدیده طبیعی-اجتماعی بدانیم. یعنی بگویم که ملت بر اساس خصوصیات طبیعی افراد یک جامعه به جود می‎آید. این خصوصیات می‎توانند فرهنگی، نژادی، زبانی و قومی باشد. پس بر اساس این تلقی، ملت یک واحد طبیعی است که بر اساس قومیت شکل می‎گیرد. قومی که در آن نژاد، زبان و فرهنگ مشترک وجود دارد.

تلقی دیگر ملت‎شدن، تلقی سیاسی ملت‎سازی است. در این تلقی، ملت محصول نوعی توافق سیاسی شهروندان است. بدین معنا، که ملت محصول توافق سیاسی شهروندان خودمختار، آزاد، مستقل و برابر است.

در نهایت دوگونه‎ی متفاوت از ملت‎سازی در تاریخ پیدایش این مقوله جامعه شناختی مطرح است؛ یکی تشکیل ملت به‎عنوان یک پدیده‎ی طبیعی و دیگری تشکیل ملت به‎عنوان محصول توافق سیاسی شهروندان. آنچه در این دو برداشت از مفهوم ملت مهم پنداشته می‎شود این است که «مفهوم سیاسی ملت» در جوامع امروزی آزادمنشانه‎تر، انسانی‎تر و ره‌گشاتر است و مشکلات کمتری ایجاد می‎کند؛ چرا که این تلقی مبتنی بر یک‌نوع توافق سیاسی شهروندان است و ریشه در تساهل و تسامح دارد. اما در مقابل، ناسیونالیزم طبیعت‏گرایانه و باستان‎گرایانه که متعلق به قرن‎های گذشته است و ریشه‎های آن در نژاد و نیاکان مشترک جست‎وجوی می‏شود پاسخ‌گوی مشکلات زندگی سیاسی امروزی شهروندان نیست. در کشورهای که عمدتا دچار اختلاف هویتی هستند و متشکل از چندین قوم و مذهب متشکل هستند باید سعی گردد که مفهوم سیاسی ملت که همان توافق سیاسی شهروندان است به اجراء گذاشته شود.

زمانی که ملت‎سازی در افغانستان شکل گرفت بر اساس تلقی نخست بود. ما علیرغم تدوین قانون اساسی جدید نتوانستیم از این تلقی نژادگرایانه و قوم‎گرایانه عبور کنیم و این تلقی به یک سنت سیاسی حاکم تبدیل شد. گرچند قانون اساسی افغانستان در حال حاضر تلفیقی از هردو تلقی (تلقی طبیعت‌گرایانه و تلقی ‌سیاسی) است؛ یعنی هم عناصر تلقی طبیعت و نژادگرایانه و هم عناصری از تلقی جدید ملت در قانون اساسی جدید کشور وجود دارد؛ اما متأسفانه تاکنون نتوانسته‎ایم یک گفتار انتقادی قوی ایجاد کنیم تا از تلقی طبیعت گرایانه و نژادگرایانه از مفهوم ملت در افغانستان فاصله بگیریم.

پس در نهایت چنین نتیجه می‎گیریم، در یک کشور چندقومی که دچار اختلاف هویتی است بهترین تلقی از مفهوم ملت، تلقی سیاسی آن است که در آن، ملت محصول توافق سیاسی شهروندان است و اگر به‎جای آن تلقی نژادگرایانه به کار گرفته شود در نهایت با بن‎بست مواجه خواهد شد.

خبرنگار: آیا به نظر شما ملت‎سازی با مفهوم سیاسی آن در کوتاه مدت در افغانستان تحقق‎پذیر است؟

دکتر محمد امین احمدی: راه حل دیگری وجود ندارد. تا در افغانستان توافق سیاسی و حقوقی روی پروسه ملت‎سازی به وجود نیاید و تلقی سیاسی از ملت به کارگرفته نشود بن‎بست‎های موجود ادامه یافته و قابل حل نخواهد بود. توافق حقوقی و سیاسی تنها گزینه‎ای است که ما را بسوی تلقی سیاسی از ملت‎شدن سوق می‎دهد. بدین معنی که مردم افغانستان سه ویژگی تاریخی و سرزمینی مشترک دارد که می‌تواند ملت براساس آن شکل بگیرد؛ 1.سرنوشت تاریخی مشترک؛ 2. سرزمین مشترک؛ 3. نظام سیاسی مشترک. ما این سه عنصر مشترک را داریم که می‎توانیم بر اساس آن تلقی سیاسی و مدرن از ملت‎سازی را در افغانستان به اجرا بگذاریم و این چیزی ممکن و شدنی است و مردم افغانستان چاره‎ای جز این ندارد.

خبرنگار: موانع ملت‎سازی با تلقی سیاسی آن در افغانستان کدام‎هایند؟

دکتر احمدی: به جز یک مانع که « اراده معطوف به سلطه تداوم مناسبات گذشته» است دیگر هیچ «مانع اساسی و غیرقابل حل» فراروی ملت‎سازی در افغانستان وجود ندارد. صرف اراده معطوف به سلطه و تداوم مناسبات گذشته می‎تواند یک مانع اساسی باشد. حاصل این وضعیت این است که ما «گفت‎وگوپذیر» نیستیم. البته در اینجا گفت‎وگویی مدنظر بنده هست که به یک درک و فهم متقابل سیاسی منتج می‎شود. البته این را نیز به‎خاطر داشته باشیم که «سیلی زمان» همه ما را ادب خواهد کرد و چه بخواهیم یا نخواهیم، راه‎حل نهایی برای ملت‌واحدشدن در افغانستان آغاز گفت‏وگو و درک متقابل سیاسی است.

خبرنگار: درج واژه افغان در تذکره برقی آیا تلاش برای فرایند ملت‎سازی درکشور است یا تحمیل هویت یک قوم بر هویت سایر اقوام در کشور؟

دکتر محمد امین احمدی: همین‎که درج واژه افغان در تذکره برقی باعث دوقطبی‎شدن جامعه افغانستان شده است بدین معنی است که روی درج این واژه در تذکره، توافق عمومی وجود ندارد؛ یک‎تعداد به شدت نفی می‎کنند و یک‎تعداد دیگر خواهان درج و خواهان تحمیل آن است. در یک چنین حالتی درج خود کلمه‎ی «افغان» را حل نیست. بلکه راه‌حل این است که ما ببینیم در کدام موارد اذهان عمومی باهم توافق دارند. آن موارد را باید شناسایی کنیم روی آن موارد باید تاکید نماییم تا به عنوان نقطه اشتراک جمعی پذیرفته شود و موارد اختلافی را باید به سازش برسیم. مثلا؛ روی خود واژه «افغانستان» و نام «جمهوری اسلامی افغانستان» دقت کنید. روی واژه افغانستان و اصطلاح جمهوری اسلامی افغانستان توافق عمومی وجود دارد و ذهنیت عمومی جامعه به آن حساسیت نشان نمی‎دهد. ما باید کاری کنیم که این موارد برجسته شوند چرا که این موارد نقطه اشتراکات جمعی است و کوشش گردد، آن مواردی که توافق جمعی سیاسی روی آن وجود ندارد، تا تفاهم جمعی به میان نیامده است، برجسته نشود. وقتی نام جمهوری اسلامی افغانستان در بالای تذکره نوشته می‎شود به گونه ضمنی مفهوم افغان بودن ساکنان این سرزمین را می‎رساند و جوامع بین‌المللی هم می‎فهمند کسی که در این کشور زندگی می‎کند تابعیت افغانستان را دارد. پس نیازی با درج کلمه «افغان» در تذکره که شکاف‎های اجتماعی را فعلا دامن‎زده است و زمینه نفاق ملی و دودستگی مردم را فراهم کرده است، نیست. درج «افغانستان» یا «جمهوری اسلامی افغانستان» در تذکره به‎عنوان یک امتیاز به کسانی داده شود که خواهان تداوم وضعیت گذشته‎اند(طرفداران درج کلمه افغان در تذکره برقی) و می‎خواهند سنت گذشته را حفظ کنند. وهمین‎طور درج نشدن خود کلمه «افغان» به‎عنوان ملت نیز به گونه یک امتیاز به افرادی که خواهان تغییر وضعیت موجود هستند داده شود. تا بدین ترتیب زمینه توافق سیاسی شهروندان فراهم شده و فرایند ملت‎سازی درکشور به بن‎بست مواجه نشود. یعنی برای احترام به کسانی که خواهان تحول و تغییراند کلمه «افغان» به‎عنوان یک هویت در تذکره درج نشود تا هم تضادها کاهش یابد و هم زمینه توافق سیاسی شهروندان فراهم شود. می‌شود تذکره را به پیشانی انسان تشبیه کرد. کسی که قبول ندارد در تذکره‎اش که در واقع پیشانی او است نامی با اجبار حک‎شود که تو چه بخواهی و چه نخواهی «افغان» هستی‎.

در چنین وضعیتی که فعلا در آن قرار داریم و بنده پیش‌تر عرض کردم ما واژه «افغانستان» را داریم. در این واژه هم به گونه ضمنی  کلمه افغان وجود دارد و هم اقوام افغانستان وجوددارد و تنها در همین حالت است که توافق جمعی سیاسی به وجود آمده و فرایند ملت‎سازی در کشور با بن‎بست مواجه نمی‎شود.

خبرنگار: پیامدها و دورنمای درج واژه افغان در تذکره‎های برقی را چگونه ارزیابی می‎کنید؟

داکتر محمد امین احمدی: اگر به گونه یک‎جانبه ازسوی حکومت بدون حصول توافق سیاسی-جمعی واژه افغان به‏عنوان ملت در تذکره‎ها درج شود، ملت‎سازی در افغانستان به بن‎بست مواجه می‎شود و ما ملت‎شده نمی‎توانیم. با این حالت در واقع عنصر تحمیل، تداوم پیدا می‏کند و خیلی از مردم افغانستان سرخورده می‎شوند، حس می‎کنند در این کشور شهروند درجه یک نیستند. این ما را از ملت‎شدن باز می‎دارد که خود و ملت نشدن یک نتیجه‎ دیگر دارد و آن این است که مقتدر نمی‎شویم. ببیند! تمام اقوام افغانستان اقتدار می‎خواهند و اصولا هر ملتی اقتدار می‌خواهند. ما زمانی مقتدر می‎شویم که عنصر تحمیل را که یک‌نوع حس سرخوردگی سایر اقوام را به‌دنبال دارد، از میان برداریم. حس همبستگی مشترک در میان تمام مردم افغانستان شکل بگیرد. بنابر این اگر تصمیم‏گیرندگان عاقلانه بیندیشند، به فکر منافع ملی و قدرت‏مند شدن افغانستان باشند، هیچ چاره‌ای جز این ندارند که به یک توافق ملی تن در دهند.

علاوه بر مواردی که گفته شد یک نکته دیگر هم وجود دارد و آن بستر حقوقی این موضوع است. از نظر قانونی، تعدیل قانون ثبت احوال نفوس توسط حکومت برخلاف قانون اساسی است؛ چون قانون قبلی مصوب مجلسین شورای ملی بوده و یک‎بار نافذ و لازم الاجراء شده است. تعدیل قانون نافذه در صلاحیت رئیس جمهور نیست و این اقدام در مغایرت آشکار با قانون اساسی کشور است. اصل تفکیک قوا این را ایجاب می‎کند که قانون‎گذاری و تعدیل قانون از صلاحیت‎ ذاتی و انحصاری قوه مقننه(پارلمان) باشد. حکومت فقط در حالات اضطرار و نیاز شدید می‎تواند قانون را تعدیل کند. درست است زمانی که فرمان تقنینی رئیس جمهور در مورد تعدیل قانون ثبت احوال نفوس صادر شده مجلس در تعطیلی بوده است ولی موضوع اساسی این است که هیچ ضرورت عاجلی برای تعدیل قانون ثبت احوال و نفوس در آن زمان وجود نداشته است. بنا براین فرمان صادر شده ازسوی حکومت برای تعدیل قانون ثبت احوال برخلاف قانون اساسی بوده است. چنین به نظر می‌رسد حکومت به‎خاطر برآورده شدن خواست سیاسی تعدادی از افراد فرمان تعدیل قانون ثبت احوال نفوس را صادر کرده است و در واقع با این کار اصول اساسی «قانون اساسی کشور» را زیر پا گذاشته است. در نهایت از نظر حقوقی قانون ثبت احوال نفوس اول، نافذ است و فرمان تقنینی حکومت از اعتبار ساقط، خلاف قانون و فاقد اعتبار حقوقی است.

نکته دیگر این است که ما باید قانون اساسی را بر مبنای اصول تفسیر کنیم، در تفسیر قانون اساسی آمده است حتمی و الزامی نیست که باید کلمه «افغان» به‎عنوان ملت در تذکره درج شود، هم‌چنانکه که ایجاب نمی‎کند بهتر است در تذکره، نام اقوام دیگر به صورت جداگانه آورده شود. درج واژه افغان در ماده چهارم قانون اساسی، ریشه در قانون اساسی سال 1343 دارد. در آن زمان چون افغان بودن مساوی به پشتون بودن بود، اقوام دیگر اصرار کردند که از نظر حقوقی این کلمه برای همه افرادی به کار برده شود که در افغانستان زندگی می‎کنند. واقعیت این است که از لحاظ تاریخی کلمه «افغان» به «پشتون‎ها» اطلاق می‎شود. بنابر این، برای اینکه درج این کلمه باعث تبعیض نشود و فردا کسی به کس دیگری نگوید که من افغان اصیل هستم و تو افغان اصیل نیستی باید این کلمه تعریف حقوقی شود و برای آن معادل جست‎وجو شود.

در قانون اساسی ماده دیگری هم وجود دارد که هرگونه تبعیض و برتری طلبی در افغانستان را ممنوع اعلام نموده است. وقتی کلمه افغان باعث تبعیض شود برخلاف قانون اساسی است و نباید در تذکره به عنوان ملت درج شود.

هرگونه تفسیر از مواد قانون اساسی که به یک‎جانبه‎گرایی، تحمیل، سلطه و نفوذ بینجامد و نیز باعث هژمونی قومی شود، آن‎تفسیر برخلاف اصول قانون اساسی است.

خبرنگار: جناب دکتر پیام شما به مردم افغانستان چیست؟

دکتر محمد امین احمدی: پیام من به مردم افغانستان این است که ما باید کوشش کنیم تا به یک درک متقابل برسیم، اعتبار قانون اساسی خود را حفظ کنیم و قانون اساسی را به گونه‎یی تفسیر و تطبیق کنیم که نتیجه آن همگرایی و اتحاد بیشتر باشد نه تفرقه و تشدد بیشتر. اگر ما در اثر تشدد داخلی حقیر شویم همه‎ مردم افغانستان حقیر شده است و اگر ما در اثر مدارا و همگرایی مقتدر شویم همه‎ مردم ساکن در افغانستان باعزت شده است چون عزت یک مملکت قابل تقسیم نیست که فلان قوم عزت‎مند و فلان قوم بی‎عزت است. عزت و اقتدار افغانستان متعلق به همه‎ی شهروندان است و در راستای عزت‎مندی کشور باید کار کنیم.

تهیه کننده: یوسف نیکزاد

1,441 بازدید

به اشتراک بگذارید

خبرگزاری مرکزی - © 2018