جمعه 24 عقرب، 1398

زمین سخت است و آسمان بلند؛ زور شما به «سید منصور» نمی رسد!

بخشی از هزاره های اسماعیلیه که خود را بازماندگان قربانیان اقدامات خشونت بار و سرکوبگرانه خانواده «سید منصور نادری» در «دره کیان» می دانند، مدتی است که با حضور در کابل و برگزاری تظاهرات های مدنی در سرک های کابل و جلو پارلمان کشور دست به دادخواهی زده اند. آنان می گویند که «خانواده سید منصور نادری» تا کنون صدها تن از خویشاوندان شان را ترور کرده اند. به گفته آنان تمام قتل‎ها به دستور «سید منصور نادری» توسط پسرش«سید جعفر» و «سید داوود» وکیل شورای ولایتی «ولایت بغلان»، در «دره کیان» و تمام نقاط افغانستان اجرا می شود.

تعدادی از این بازماندگان در مصاحبه اختصاصی با «خبرگزاری مرکزی»، خواستار تطبیق عدالت شده و به حکومت هشدار می دهند که در صورت نشنیدن صدای دادخواهی شان، خود و فرزندان شان را در مقابل ارگ ریاست جمهوری و خانه «سید منصور نادری» آتش خواهند زد.

همسر «رئیس حسن» یکی از صدها بازمانده قربانیان این ترورها به «خبرگزاری مرکزی» داستان مرگ شوهرش را به دست افراد «سید منصور نادری» چنین بیان داشت: «همسر من بزرگ قوم بود؛ مردم دار بود و باهیچ‎کس خصومت شخصی نداشت. «خانواده سید منصور نادری» بارها او را تهدید کرد. آنها از شوهرم می خواستند به هرکس که ما گفتیم رأی بدهید. آنها از شوهرم خواستند که خانم و دختر خود را برای دعا گرفتن نزد «سید منصور» بیاورد. شوهرم آدم با غیرتی بود و نمی خواست که من و دخترم را در اختیار این خانواده عیاش و خونخوار قرار دهد.»photo_2017-10-19_04-01-15

این خانم که اکنون چهار یتیم خردسال را سرپرستی می کند، با بیان اینکه «خانواده سید منصور» تا حالا قتل های زیادی را توسط افراد مسلح غیر مسئول خود در «دره کیان» انجام داده است، افزود: «قوماندانان و افراد وابسته به «سید منصور نادری» بارها خانه ما آمدند، به شوهرم پول پیشنهاد کردند، گفتند به تو هایلکس می دهیم، بادیگارد می دهیم، خانه می دهیم، به حزب ما بیا و با ما کار کن. شوهرم خواسته های «سید منصور نادری» را رد کرد. ما پولدار نبودیم، شوهرم می گفت این خانواده عیاش است و من نمی خواهم زن و فرزندانم را در اختیار این خاندان قرار دهم. بعدا آنها شروع به تهدید کردند و چندین بار در ملأ عام همسرم را تهدید به مرگ کردند. ما در این مورد سند داریم. شاهد داریم و همه این مسئله را می دانند.»

دختر «رئیس حسن» داستان مرگ پدرش توسط تفنگداران وابسته به «سید منصور نادری» را چنین بیان می دارد: «سه سال بود پدرم شب از خانه بیرون شده نمی توانست و تحت تهدید آنها[افراد سید منصور نادری] قرار داشت. وقتی تهدیدها شدت گرفت و «سید منصور» دستور قتل پدرم را صادر کرد. آنها نقشه کشیدند که پدرم را در راه کابل- پلخمری در منطقه «تاله و برفک» ترور کنند و به دریا بیندازند تا ردش را هیچ‎کسی پیدا نتواند. ما خبر شدیم و از دره کیان فرار کرده و به کابل آمدیم. تفنگداران وابسته به «سید منصور نادری» بعد از دو ماه در کابل هم ما را پیدا کرده و پدرم را در ناحیه پنج با تپانچه هدف شلیک گلوله قرار دادند. پدرم از این حادثه جان به سلامت برد. چند روز بعد بچه های کاکای پدرم به خانه آمده و به پدرم گفتند که ما تو را نزد «آغاصاحب» شفاعت نموده ایم، بیا برای مصالحه نزد او برو. ما را اینگونه اغفال کردند. چند شب بعد نفرهای مسلح «سید منصور نادری» شبانه به خانه ما داخل شده و پدرم را با کارد قصابی در پیش چشمان ما پاره پاره کردند. به چشمان خود دیدیم که چگونه پدرم بین خون غلتک می خورد[ به خود می پیچید].photo_2017-10-19_04-00-35

همسر «رئیس حسن» می گوید: «دوسیه قتل شوهرم به حمایت «سید سادات منصور نادری» و «فرخنده زهرا نادری»(فرزندان سید منصور نادری) در ادارات دولتی بسته شده‎ و هیچ‎کس صدای عدالت خواهی ما را نمی شنود. من به رئیس جمهور «اشرف غنی» و «داکتر عبدالله» می گویم که اگر عدالت را اجرا نکنند یتیم هایم را در مقابل «ارگ» و خانه «سید منصور نادری» آتش می زنم.»

این مادر بیان می دارد که پس از دادخواهی ما، تهدید ها چند برابر شده و در همین هفته جاری چهار بار تا حالا از سوی «خانواده سید منصور نادری» تهدید شده اند که خون با خون شسته نمی شود، بیایید و راه صلح را در پیش بگیرید؛ در غیر آن زمین سخت است و آسمان بلند، زور شما به «سید منصور» نمی رسد.پدر مقتول

«حفیظ الله»، فرد دیگری که می گوید پسرش توسط تفنگداران وابسته به «خانواده سید منصور نادری» کشته شده است، داستان مرگ فرزندش را اینگونه روایت می کند: «من پدر صفی الله شهید هستم. پسرم داکتر بود و در سال 1390 از «بغلان» فارغ شد. «بنیاد آغاخان» او را استخدام کرده و به عنوان آمر کلینیک «دره کیان» مقرر کرد. پسرم آدم لایقی بود. با مردم بسیار رویه خوب می کرد. مردم از او راضی بودند. افراد وابسته به «سید منصور نادری» به کلینیک آمده و از پسرم خواستند که برود و کلینیک را ترک کند. آنها می گفتند تو چرا به عنوان آمر کلینیک آمده‎ای. پسرم به آنها گفتند که او را دفتر «آغاخان»[چهل و نهمین امام شیعیان فرقه اسماعلیه] به اینجا فرستاده است و هرچه او بخواهد، همان کار را انجام می دهد. یک روزی «سید فواد» بچه مامای «سید داوود» [سید داوود وکیل شورای ولایتی ولایت بغلان است و از خاندان سید منصور نادری بوده و تحت هدایت او فعالیت می نماید] با تعدادی از تفنگداران خود به کلینیک آمده و می‎خواسته که پسرم را به کشتارگاه «کیانی‎ها» ببرد و بکشد. مردم مداخله کرده و پسرم را از چنگ او خلاص کردند. آنها به «سید منصور» خبر می دهند که این پسر، آدم سرکش و هوشیاری است و به دستور ما عمل نمی کند، با او چه کار کنیم؟ «سید داوود»، وکیل شورای ولایتی ولایت بغلان و نماینده تام الاختیار «سید منصور نادری» در «دره کیان» به تفنگدارن خود دستور می دهد که این آدم را به هرقسمی که می شود از میان بردارید.»photo_2017-10-19_04-01-01

«حفیظ الله» در مورد واقعه درناک مرگ فرزندش توسط افراد «سید منصور نادری» می گوید: «وقتی خبرشدیم که افراد «سید داوود» تصمیم دارند که داکتر پسرم را بکشند، او را از کلینیک تبدیل کردیم. وقتی «سید داوود» از رفتن او خبر شد، به افراد خود گفت که قبل از رفتن او را بکشند. پسرم همراه با خانواده خود در کلینیک زندگی می کردند و همانجا می خوابیدند. قبل از اینکه پسرم رسما به کار در کلینیک پایان دهد، شب سی‎ام رمضان 1394، ساعت یازه و نیم، افراد «سید داوود» به کلینیک حمله کرده، فرزندم را به گلوله بستند و خود شان فرار کردند.»

پدر «داکتر صفی الله» مقتول، می گوید که افراد وابسته به «سید منصور نادری»، حتی به مردم دستور داده بودند که شب قتل فرزندش، هیچ‎کس حق گشت و گذار ندارد.

«حفیظ الله» که غبار غم چهره اش را پوشانیده است، با حسرت و اندوه تأکید می کند که علیرغم مراجعه مکرر به ادارات حکومتی، ثارنوالی ولایت بغلان و ولایت کابل هیچ‎کس صدای او را نشنیده و دوسیه قتل فرزندش(داکتر صفی الله) با اعمال نفوذ «خانواده کیانی» متوقف شده است.

«حفیظ الله» با اصرار می گوید: «ما خانواده های شهدای دره کیان به کابل آمده‎ایم و با راه اندازی حرکات مدنی، خواهان رسیدگی به پرونده های شهدای مان هستیم.»

تهیه کننده: یوسف نیکزاد

2,109 بازدید

به اشتراک بگذارید

خبرگزاری مرکزی - © 2019